سيد محمد باقر برقعى

3180

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

با من آيد به سر سفره به صد غنج و دلال * روى زانو بنشيند كه كند لطف مزيد چشمها دوخته بر من كه كى از راه كرم * به دهانش بنهم لقمه‌اى از قوت مفيد چون بر او لقمه خورانم نگرد بر رخ من * يعنى از من به تو شكرانه و مدح و تمجيد اى عجب گربه شود شيفته پيش احسان * بندگى پيشه كند لطفى اگر از كس ديد پس چرا اشرف مخلوق ندارد اين حسن * بيند احسان و كند محيى خود گاه شهيد نيست انسان كه فرامش كند احسان كسى * حيوان را شرفى هست بر او بىترديد آدمى نيستى ار ترك كنى پاس حقوق * ز آدمى كرده‌اى اين صورت ظاهر تقليد دورى از عقل كه پنداشته‌اى خويش شريف * چه شرافت نه همان خواندن و گفت است و شنيد كسب كن معرفت آنگاه صفات لازم * تا درخشنده كنى روى زمين چون خورشيد « محسن » از قصّه به پند آمده‌اى باز مگر * به تو شد از طرفى طرفه كلامى تأييد فتواى حكيمان عشق به فتواى حكيمان بلاست * ليك خوش آنكو به بلا مبتلاست اوّل عشق ارچه مجازى بود * آخر آن معنى قالوا بليست عشق همان روشنى زندگىست * نور درخشندهء دلها ولاست عشق بود سنگ بناى وجود * عشق سبب بخش نزاع بقاست ديدهء من عاشق روى نكوست * روى نكو مظهر صنع خداست هركه در اين دايره مجذوب نيست * زندهء بىعاطفه و بىصفاست بين كه زمين گشت چه مجذوب شمس * جاذبه‌اش مانع او از فناست جنبش دهر است به تحريك عشق * كون و مكان از اثر او به پاست لذّت هر ذرّه‌اى از جذبه است * جذبه نگهدار زمين و سماست مذهب « محسن » همه عشق است عشق * مشغله‌اى به ز محبّت كجاست